هم خـُرما وهم ثواب
عجب دنیایی است دنیای سرمایه داری، و این سرمایه داران چه نیرنگ های که نمی زنند تا سریکدیگرشانه کلاه بگذارند و پول بیشتری به جیب بریزند. بویژه از زمانی که پیامهای تجارتی ( ریکلام ) از طریق تلویزیون مد روز شده، همین که خواسته باشی کدام برنامه را به تماشا بنشینی، سرو کله پیام تجارتی پیدا می شود. تاجران و سرمایه داران چه فرنگی و یا فرنگ زده به اتفاق هم و یکصدا می گویند که پیام تجارتی ( ریکلام ) چرخ تجارت است و اگر خدای ناخواسته این چرخ از گردش باز ایستد، دمار از روزگار تاجران برخواهد آورد. شاید هم تاجران به این بیت منوچهری برخورده باشند و خواسته باشند چنان باشد که شاعر گفته:
باد همچون دزد گردد هر سوئي ديبارباي
بوستان آراسته چون کلبه تاجر شود
و این تاجران چقدر ذکی هستند که بخاطر جلب توجه خریداران، مالهای تجارتی شان را توسط افراد شناخته شده مانند هنرمندان سینما و تیاتر ریکلام می نمایند تا خریدارن بیشتری را بدام انداخته باشند. و اما در گذشته، در کشور ما افغانستان خبرهای از این دست دیرتر به گوش مردم میرسید، خوشبختانه ما از داشتن صندوقچه شیطان یعنی تلویزیون بی غم بودیم و این مردم فرنگ زمین بودند که بار گناه دیدن تلویزیون را روی دوش خود می کشیدند و فریب می خوردند. از طرفی هم ما به اختراع چیزی و به پیشرفت تکنالوژی زمانی باور می کردیم که به چشم سر میدیدیم، زیرا از برکت دولتمداران که غمخوار بی چون و چرای رعیت خود بودند، همیشه به مردم حرف شنو افغانستان توصیه می کردند که چنین چیزهای را باور نکنند زیرا این غیر ممکن است که مثلا چند خروار آهن به هوا پرواز کند و چندین نفر را هم در دل خود جای دهد. و اضافه می نمودند: ( شنیدن کی بود مانند دیدن ).
ما مردم افغانستان که رعیت خوبی برای پادشاهان دادگستر خود بودیم هرحرف شانرا با گوش هوش می شنیدیم و با دیده قدر می دیدیم، هیچگاه و هرگز نمی خواستیم خود مان را گناه کار نموده و مستحق آتش دوزخ بسازیم، زیرا از دوران مسجد خانگی ملاصاحب مسجد درگوشهای ما خوانده بود که شاه برمسند پیغمبر خدا تکیه زده، او هرگز دروغ نمی گوید و هیچگاه فریب نمیدهد. اگر ما به حرف شاه باور نکنیم، در روز آخرت خداوند مارا نخواهد بخشید و دوزخ با آتش گداخته اش بسوی ما دهن باز خواهد کرد. پس چه کسی می خواست دوطلبانه راهی دوزخ شود؟ و بهشت برین را با سایه های سرد طوبی و آنهمه پری رویان از دست بدهد. از طرفی هم خواهی نخواهی صاحب نیمه سوادی هستیم و گاه گاهی دیوان شاعران را ورق میزنیم و می خوانیم که شاعران ما در گذشته ها به چه می اندیشیده اند:
رعيت چو از بيم شه هر شبانگه
دل غمگن و چشم بيدار دارد
نباشد شگفت ار ز نوميدي آخر
بر او تخت شاهي نگونسار دارد
و اما از برکت حادثه یازدهم سبتمبر یورش ناگهانی دیموکراسی بر کشور ما شروع شد. نخست از همه کشورهای فرنگ که دیموکراسی را زاده و در دامان شان پرورانده اند، برای اثبات حق بجانب بودن خود شاه دیموکرات عبا پوش را برای ما از طریق هواپیما دیسانت نمودند تا از ورود دیموکراسی استقبال خوبتر نماید و همان دیموکراسی بود که علم، تخنیک و تکنالوژی مدرن را چند شبه بدنبال خودش کشید. عمارتهای مجلل همانند سمارق که پس از بارندگی های بهاری در بیخ درختان میرویند، درهر گوشه و کنار شهر قد کشید، سرک ها و شاهراه ها شهرهای بزرگ را بهم وصل نمودند، امنیت عام و تام در همه جا مستقر شد، مردم چنان درناز و نعمت غرق شدند که گوهی هرگز جنگی وجود نداشته. شکم های که سالها نان خشک ندیده بودند یکباره چنان از غذاهای چرب و نرم سیر گردیدند که دولت مجبور شد بطور عاجل فابریکه های کولا سازی وارد کند تا مردم خدای ناخواسته به درد شکم مبتلا نگردند. همانطور که روزه داران پس از ختم ماه رمضان می توانند به درد معده مبتلا گردند. تلویزیون های شخصی یکی پی دیگر افتتاح گردیده و موازی با آن تاجران افغانستانی به این فکر شدند تا از کشورهای غربی پیروی نموده و چرخ تجارت ( ریکلام ) را به گردش در آورند. خوشبختانه نی تنها مردم در داخل افغانستان از مزیت پیامهای تجارتی بهره مند گردیدند بلکه ما فرنگ زده هاهم برای نخستین بار توانستیم بفهمیم که اگر هنگام راننده گی چشم گناهکار مان به ساق های عریان دختر فرنگی گره خورد و ما دچارحادثه ترافیکی شدیم، پس آن فرنگی دختر گناهکار است که با دامن کوتاه از خانه اش برامده تا ما را به چشم چرانی عادت دهد.
چقدر خوب، واقعا عالی! پس از دیدن این ریکلام که روزانه ده ها بار از طریق چینل های مختلف افغانی پخش می گردد، ما باخاطر آسوده می توانیم همه خوب رویان و بدرویان دامن پوش را از نظر بگذرانیم و پروای این که کسی را زیر چرخ می گیریم و یا تکر می نمائیم نداشته باشیم، زیرا هموطنان غمخوار ما در لندن به مقامات فرنگی ثابت خواهند ساخت که ما حادثه کننده گان بی گناه می باشیم که خلاف میل چشم مارا برق ساق های سفید دختران فرنگ کور ساخته بوده و ما حادثه نموده ایم. به به! و هزار آفرین به این بلاغت فکر!
اما مردم ما در داخل کشور ویژه گی های خود شان را دارند و به آسانی حاضر نیستند تا فریب چرندیاتی را بخورند که توسط هنرمندان و مجریان ریکلام به خورد شان داده شود. مردم کی باور می کنند که هنرمند سینما و یا کدام آواز خوان که نان خوردنش را ندارد بیاید و از اموال گرانقیمت تجارتی توصیف کند؟ مگر یک هنرمند توان خرید کولا را دارد تا بتواند مزه و کیفیت خوب کولا را حس کند؟
اینجاست که شاه دیموکرات به داد مردم میرسد، گردهمائی را بخاطر کمک به دهقانان کشور دایر می سازد. ( ده به کجا و درخت ها به کجا ) و به دستان مبارک خودش قطی کولا را جلو کمره های تلویزیون می گیرد و از کولای ساخت افغانستان تعریف می کند و برای رعیتش توصیه می کند که در عروسی ها، شرینی خوری ها، دیسکوتیک ها، و هم شب نشینی های که با نوشابه های تلخ مزین می باشند، تنها و تنها از کولای وطنی بنوشند تا چربوهای شکم شان مصرف گردد و اندام شان خراب نه شود. رعیت هم طبق عادت به حرفهای شاه خود باور می کند، و بسوی فروشگاه های کولای وطنی هجوم می برند. تا هم شکم درد نه شوند و هم چرخ تجارت از گردش نماند. یا به قول معروف... هم خرما وهم ثواب.
ماه جون ۲۰۰۸ دنمارک