چــطور چنین واقـــع شــد
چــطور چنین واقـــع شــد.
بخش سوم
گفت و شنود توسط: ارتیــُم شیئـنین
تنظیم کننده گان و تایـپست: اندری گریشنـُف، دمیتری بابکـِین، سیرگی سکریـپنیک.
(ادیسه، مسکو، مینسک، 08.2006)

Lef Gorelov
1975 الی اخیر سال 1979
سرمشاور نظامی قوای مسلح افغانستان
پرسش: شما چه زمانی با تره کی و امین معرفی شدید؟ خواهشمندم برای ما تعریف کنید.
گریـلـُف: به تاریخ پنجم می، سفیر مرا به نان چاشت دعوت کرد. به طورغیرمنتظره، تره کی و امین هم آنجا آمدند. سفیر مرا به تره کی معرفی نمود. برای تره کی جالب شد که من کی هستم، وظیفه ام چیست، آیا من کمونست هستم یانه، در مورد خانواده از من پرسید، روزگارما چطور میگزرد، چطور کار میکنیم، روابط ما با افسران و صاحب منصبان بر چه منوال است، به چه تعداد ازمشاورین شوروی درآنجا حضور دارند.
سفیر برایش گفت: " خوب، بهتر خواهد بود که شما با او صحبت کنید". من و تره کی جدا از دیگران نشستیم و به صحبت مان ادامه دادیم.
من راجع به وضعیت اردو برایش گفتم. او بعدا ً از امین دعوت کرد، امین به ما پیوست و درپهلویم نشست.
بعدها من چندین بار با ایشان دیدم. ما عملیات محاربوی را پیش میبردیم. مثلا ً عملیات درارگون را، دو فرقه درآن عملیات شرکت داشتند، چون پاکستانی ها مرز را عبور نموده بودند. همچنان ما مجبور شدیم تا خاک اشغال شده بریکوت را واپس بگیریم. من به تره کی تمام جزئیات عملیات جنگ را جدا جدا گزارش میدادم. پسانها من دانستم، هر گزارش من به تره کی حسادت امین را برمی انگیخت. روزی امین برایم گفت:
ـ " درآینده میتوانید فقط به من گزارش دهید، حتمی نیست که تره کی گزارش شمارا بشنود." بلی، چنین حرفهای وجود داشت...
من از تره کی خاطرات بسیار خوبی دارم. او انسان مهربان ِ بود. یادگار نیکی از او بجامانده است. امین انسان کار فهمی بود، هژده ساعت در شبانه روز میتوانست کارنماید. شبها خواب نمی کرد و مشغول کار میبود. بالای اردو بسیارنفوذ داشت. او یک شخصیت بزرگ بود. امین زمانیکه درخفا بسر میبرد، اردو را ازجانب خلقی ها زیرپوشش خود داشت. تره کی برایش اعتماد زیادی داشت. او امین را فرزندش خطاب میکرد، و امین هم به او پدرمی گفت. امین یک مرد دانا بود.
به فکرمن، شاید هم پیش از موقع می خواهم دراین مورد حرف بزنم، زمانیکه حرفها روی حمله به قصر امین زده میشد، و موضوع ورود قوای مسلح ما مطرح بود. اگر برایم امر میشد که امین را ساقط بسازم، اگرورود سربازان تنها بخاطر ازبین بردن امین ضروری پنداشته میشد، من میتوانستم آن وظیفه را بسیار به ساده گی انجام دهم، و هر لحظه که می خواستم میتوانستم اورا مسموم بسازم. امکان تطبیق چنین فیصلۀ را من کاملا ً داشتم. من و پاولفسکی زود زود با امین میدیدیم و برای عملیات ارگون و بریکوت برایش معلومات میدادیم. درمجموع مامیتوانستیم به دوستی با امین خاتمه دهیم، اگرواقعا ً لشکرکشی شوروی، تنها بخاطر پس زدن امین از اریکۀ قدرت بود.
امین مرد سرسختی بود. او به بریژنیف نامه نوشت. چندین بار ما با اوتا پاسی از شب کار می نمودیم. یکی از شبها، پس از کار به خانه ام رفتم، دوراز انتظار او برایم دریوری را با یک عراده موتر فرستاد.
ـ " امین خواهش نمود که شما بازهم نزد او بروید". یک ساعت پیش از آن من با امین صحبت نموده بودم، زیرا قرار بود که به مسکو سفرنمایم. من برایش تمام گزارش های تهیه شده ای مشاورین را گفتم و اضافه نمودم که به مسکو میروم و تا بازگشت دوباره ام، فلان آدم به جای من خواهد بود. اوبرایم گفت که سلامش را به بریژنیف بره سانم.
نیمه شب نزد امین آمدم، او برایم گفت:
ـ " نامه ام را به بریژنیف برسانید". من پاسخ دادم:
ـ " رفیق امین! من به بریژنیف دسترسی ندارم، میتوانم نامۀ شمارا به لوی درستیز و یا شخص وزیر برسانم. با ایشان من ملاقات میکنم. به خانه ام برگشتم و فکر نمودم که نامه را برایم میدهند، اما او «امین» برایم گفت که فردا پیش از پرواز نامه را در میدان هوایی برایم میدهند." آیا شما متوجه عمل او شدید؟
کجا باید میرفتم و چه باید میکردم، هیچ به فکرم نمیرسید، زیرا آن نامه یک نامۀ دیپلماتیک بود و سفیرباید در جریان قرار میگرفت. من به وسیلۀ موتر نزد سفیر رفتم و برایش گزارش دادم. او برایم گفت:
ـ " چطور میتوانیم نامه را به خوانش بگیریم؟ بگو چطور؟." من پاسخ دادم:
ـ " فعلا ً نامه دردست من نیست".
وقتی به میدان هوایی رسیدم، زمان کمی به پروازطیاره باقی مانده نمود، برای خداحافظی بامن، بسیاری از شخصیت های نظامی آمده بودند. وزیردفاع اینسو و آنسو قدم میزد، اما از نامه خبری نبود. من فکر نمودم همه چیز تمام است و به سوی طیاره رفتم، وقتی از پله ها بالا میرفتم متوجه شدم که رئیس امورسیاسی اردو از عقب من باشتاب روان است، او نامه را برایم داد. طیاره پرواز کرد، منسوبین کا جی بی نتوانستند نامه را بخوانند و همچنان سفیر نتوانست این کار را بکند. من به مسکورسیدم و نامه را به لوی درستیز دادم. نیکلای واسیلویچ برایم گفت:
ـ " نامه را بخوانیم یا چطور؟." گفتم:
ـ " رفیق مارشال، فیصله باشماست. "
ـ " خیرباشد، بهترخواهد بود تا نامه را به کاجی بی پسپاریم... "
درداخل پاکت چه بود، من آگاه نبودم. اما نامه را تسلیم نمودم، چه چیزی را امین از بریژنیف خواسته بود، من پسانتر ها اطلاع یافتم. اوخواهش ملاقات با بریژنیف را درهر نقطه اتحاد شوروی و یا افغانستان که برژنیف تعین نماید کرده بود، اما امین هیچگاه جواب نامه اش را دریافت نکرد.
موضوع دیگری را که لازم به یاد آوری میدانم این است، ازآنجایکه امین یک شخص کارفهم بود، میشد با او ارتباط خوبی برقرار نمود و برای مدتی از او استفاده برد.
پرسش:این همان پرسشی است که من آماده گی آنرا گرفته بودم. زیاد حرف ها در مورد اینکه امین اجینت امریکا بود، وجود داشت. شما دراین مورد چه فکر میکنید؟
گریـلـُف: من به شما پاسخ میگویم ـ راجع به این موضوع من با ده ها افسر اردوی افغانستان صحبت نمودم. از آن همه صحبت ها و ملاقات ها، من چنین نتیجه گیری نمودم که رسما ً هیچ نوع اسنادی که دلالت برجذب امین ازسوی دستگاه های جاسوسی امریکا باشد وجود ندارد. اما، او درامریکا تحصیل نموده بود. به همین دلیل نظریات مختلفی در مورد او سر زبانها افتاد، گویا او با دستگاه های جاسوسی امریکا وابستگی دارد. اما، من چنین نمی اندیشم، باید اورا نگهمیداشتند و مشاورسیاسی خوبی را برایش تعین مینمودند. برای مدتی هم که شده بود، باید از اونگهداری میشد. پس از استقرار رژیم اگر اورا با شخص دیگری تعویض هم مینمودند، آنقدرها قابل تشویش نبود.
پرسش: شما سرمشاور نظامی بودید. همچنان سرمشاور درامورسیاسی، قوماندان قوای زمینی و لوی درستیز. یک شخصیت نظامی با چنین سابقۀ کاری، و با داشتن چندین ستاره و تجربه ای کافی در امور نظامی. شما خوب می فهمیدید، که ورود قوای نظامی کار درستی نیست، شما میدانستید که وضعیت بسیار بدترخواهد شد، شما در موارد ذکر شده، به مقامات گزارش دادید و همه چیز را گفتید. پس چرا و زیر " فشار" چه کسانی تصمیم به ورود نیروی نظامی گرفته شد؟
گریلـُف: من کاملا ًمعتقدم که جوابگوی آن همه حرکات و اشتباهات، ادارۀ اندروپـُف میباشد، یعنی کاجی بی. آنها بودند که پسانترها، اوستـینـُف و گرومیکو را قانع نمودند که فرستادن نیروی نظامی ضروری میباشد. بعدا ً همین سه نفرـ اندروپـُف، گرومیکو و اوستینـُف، توانستند قناعت بریژنیف را نیزدرمورد حاصل نمایند. واینکه منشی عمومی درآن زمان چه حالتی داشت، شما خوب بدان واقفید.
واما، یک موضوع دیگر نیز خیلی جالب است:
نیکلای واسیلویج همانجا بود، او انسان با دانش و یک سپهسالار با استعداد است. اونتوانست ایشان را قانع بسازد، لذا اورا
ازوظیفه اش سبکدوش ساختند. بعدا ً او کارمند سازمان سابقه داران باتجربه ( ویتیران ) توظیف گردید تا اینکه پدرود حیات گفت. باکسی که تمام مغز واستخوانش با وظیفه نظامی جوش خورده بود، چنین رفتار ناشایستی کردند. کسی که باید وزیر دفاع مقرر میشد. اما اوستینـُف چه کرد؟
آن چیزی را که اندروپـُف می خواست، همان را کرد. زیرا ایشان دوستان قدیمی بودند.
پرسش: کاجی بی کوشش خود را به خاطر ورود نیرو به افغانستان نمود. آیا کاجی بی درمحاسباتش دچاراشتباه شد، ویا کاجی بی پلانها واهداف خودش را داشت؟
گریلـُف: من نمیدانم که آنها چه اهدافی داشتند. شاید هم می خواستند محبوبیت خود شان را بلند ببرند. من به بیچاره گی شان زمانی پی بردم که قصر امین را متصرف می شدند و هم امین را لت و کوب می نمودند. آنها عملیات هجوم به قصر راسازماندهی و رهبری می کردند. درحالی که دگرجنرال ماگامیدوف مشاور نظامی ومعاون قوماندانی ناحیه وی، زنده و پابرجای بود. برایش اعتماد نه نمودند و تمام عملیات را خود شان بدوش گرفتند و درنحوه یی اجرای عملیات دچار اشتباه گردیدند. آنها برج های قصر را مورد حمله خود قرار دادند، درآنجا کندک ما جابجا شده بود، هنوز من آنجا بودم که یک کندک ازسربازان مارا جهت محافظت از قصر در آنجا گماشته بودیم. سربازان ما یونیفرم نظامی افغانهارا به تن داشتند. محافظین امین درداخل قصر ، افغانها بودند. بالای همه شان حمله نمودند. سربازان ما فکرمیکردند که مورد حمله کدام نیروی شورشی قرارگرفته اند. حمله کننده گان فکرمیکردند که سربازان افغان را مورد حمله قرارداده اند. همه شان حیران بودند و نمیدانستند که چه رخ داده است.
همان بود که کندک دیسانت را وارد معرکه ساختند. دیسانت شروع کرد به حمله بالای همه یی شان. به چه تعدادی از انسانها کشته شدند! آن عملیات را آنها رهبری نمودند. آنها به منصوبین اردو اعتماد نه نمودند.
پرسش: چرا اعتماد نه کردند؟
گریلـُف: مشکل است که بتوانم چیزی بگویم. نمیدانم.
پرسش: درمورد ایوانـُف بگوئید، او که نمایندۀ کاجی بی بود، درمورد چه فکرمیکرد؟
گریلـُف: او طرفدار ورود نیرو بود، و پس از من گزارش خودش را داد. کاجی بی، کاجی بی است.
اوآن وظیفۀ را که کاجی بی برایش سپرده بود، اجرا میکرد. درمجموع درفضای تبلیغات سوء، عمل میکرد. اورا از مسکو باورمند ساخته بودند. او به خبرهای که دریافت نموده بود " اطمینان " داشت و درمحل اجرای وظیفه اش، آن اطلاعات بدست آماده را کنترول میکرد و بعد به مسکو گزارش میداد. آن کس، نی ایوانـُف بود که جریانات را زیرکنترول داشت، بلکه آن کار را مسکو انجام میداد. در اینجا امین قدرت را بدست گرفت. آنها به امین اعتماد نداشتند. یعنی این که بر پایه باور و نظر خودشان، باید نیروهارا وارد می ساختند.
پرسش: پس ازآنکه تره کی را از قدرت برکنار نمودند واردو به همه چیز واقف شد، واکنش اردو درمورد چطور بود؟
گریلـُف: اینکه خلقی ها چه واکنشی نشان دادند، کاملا ً واضح است. اما، پرچمی ها مخالفت نمودند. آنها تمام وقت به این فکر بودند که ببرک بازمیگردد، تمام وقت تنها به اوفکرمیکردند، آنها برایش پیش خدا دعا میکردند.
پرسش: آیا شما با ببرک ملاقات داشته اید؟
گریلـُف: بلی، داشتم.
پرسش: اورا چطور یافتید؟
ادامه دارد
سربازان شوروی زیر آفتاب سوزان در یک پسته امنیتی
